محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

419

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ابو جعفر گويد : سليمان در پادشاهى خويش كه خدا به او پس داده بود ببود و هر چه مىخواست از محرابها و مجسمه ها و كاسه ها و ديگهاى بزرگ و ديگر چيزها جنيان براى وى مىساختند و از شيطانها هر كه را مىخواست عذاب مىكرد و هر كه را مايل بود رها مىكرد و چون اجل وى در رسيد و خدا اراده فرمود ، وى را به - جوار خويش برد . و قصهء مرگ سليمان چنان بود كه در روايت ابن عباس از پيمبر صلى الله عليه و سلم آمده كه فرمود : « سليمان پيمبر هر وقت به نماز بود درختى پيش روى خويش مىديد و از آن مىپرسيد : نام تو چه باشد ؟ « و جواب مىشنيد : فلان و به همان « مىگفت : براى چه كارى ، براى كاشتن كه بكارندت يا براى دوا كه بنويسندت ؟ « يك روز كه دعا مىكرد درختى پيش روى خويش ديد و گفت : نام تو چه باشد ؟ « گفت : خروب . « گفت : براى چه باشى ؟ « پاسخ داد : براى ويران كردن اين خانه . « سليمان گفت : خدايا مرگ مرا از جنيان مكتوم دار تا انسيان بدانند كه جنيان غيب ندانند . و از آن درخت عصايى بتراشيد و سالى پس از مرگ بر آن تكيه داشت و جنيان به كار خويش مشغول بودند تا موريانه عصا را بخورد و پيكر سليمان بيفتاد و انسيان بدانستند كه اگر جنيان داناى غيب بودند در عذاب خفتانگيز باقى نمىماندند . » از ابن مسعود روايت كرده‌اند كه سليمان پيمبر يك سال و دو سال و يك ماه و دو ماه يا كمتر و بيشتر در بيت المقدس به خلوت مىشد و خوردنى و نوشيدنى با خود